سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
61
طب در دوره صفويه ( فارسى )
به زمين نفرستادم مگر آنكه درمانى براى آن مقرر كرده باشم پس سيفيليس هم مىبايست درمانى مىداشت و اين درمان هم بيخ چينى تصور مىشد . بيخ چينى ساقه زيرزمينى عشبه « 29 » كه از گياهان آسياى شرقى است مىباشد . در آمريكاى شمالى نيز گياهى مشابه عشبه وجود دارد كه آن را عشبه قلابى « 30 » مىنامند و بالاخره نوع سومى از گياه مزبور نيز وجود دارد كه از ريشه آن سارساپاريلا « 31 » گرفته مىشود . بيخچينى از تقريبا دويست و پنجاه سال قبل جزو صورت داروهاى رايج در انگلستان درآمد و تا سال 1914 ( 1333 ه . ق . ) مقام خود را حفظ كرد و در طى اين مدت مقادير هنگفتى از آن به انگلستان وارد گرديد . برطبق آمار موجود تنها در سال 1831 ( 1274 ه . ق . ) بيش از 50 تن ازين ماده توسط بيماران انگليسى به مصرف رسيد و در صورت مخارج داروخانه يكى از بيمارستانهاى بزرگ لندن قيد گرديده كه مصرف ساليانه اين ماده بالغ بر 1500 ليره بوده است . ميزان مصرف در سال 1870 ( 1287 ه . ق . ) افزايش بيشترى داشت و به 172 تن به ارزش 26000 ليره رسيد . آنچه جاى تعجب است اين است كه دانشجويان فعلى پزشكى حتى اسم اين دارو را هم نشنيدهاند و من شك دارم كه حتى يك داروخانه در تمام انگلستان از اين ماده داشته باشد . واكنش ايرانىها نسبت به بيخ چينى مشابه اروپائىها بود . آن را يك دواى عام مشابه ترياق فاروق و پادزهر مهره دانستند و نتيجه آن كه كم نيستند نويسندگانى كه به شرح جزئيات اين دارو پرداختهاند كه از آن ميان من چندتائى را مورد بحث قرار مىدهم . قديمىترين ، و بدون شك بهترين مطلبى كه راجع به بيخ چينى نوشته شده است « رساله چوب چينى » تاليف عماد الدين است كه بعدا مبناى استناد و نوشتههاى اطباى ديگر نيز قرار گرفت . ميرزا قاضى بن كاشف الدين ، كه قبلا نيز از او اسمى به ميان آمد نيز درباره بيخ چينى كتابى تاليف نموده است . ميرزا قاضى تحصيلات خود را نزد عماد الدين انجام داده بود و به اين دليل نوشتههاى وى مىتواند به ميزانى وسيع بازگوكنندهء نظريات استاد عاليقدر او نيز باشد . او كه در اواسط عمر خويش پزشك دربار شاه عباس كبير شد مىنويسد چوب چينى در اوايل سال 900 توسط اروپائيان به ايران آورده شد ، اما تا زمان وى فقط يك بار شرحى بر داروى مزبور نوشته شده است و آن هم همان رسالهء چون چينى استادش عماد الدين مىباشد . اين گفته منطبق با مطالبى است كه توسط يكى ديگر از اطباى آن دوره بيان گرديده و اين شخص علا عنور الله ، معروف به حكيم علاء مىباشد كه از اطباى دربار شاه طهماسب و تقريبا همدورهء علاء الدين بوده است .
--> ( 29 ) - Smilax ( 30 ) - False Smilax ( 31 ) - Sarsaparilla